كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
690
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
عراق نالهء فراق در گنبد گردون انداخته . بيت هوا سربهسر ابر و باران گرفته * زمين پاى اسب سواران گرفته به زير سم مركب پاى كوبان * گل چرب چون مسكه در پاى خوبان امراى عراق در غايت عظمت و وقار و كمال غرور و استكبار قاصد ميرزا ابو القاسم بابر گشته در مشهد راز به هم رسيدند و از طرفين مستعد جنگ و جدال و ساختهء رزم و قتال شدند . عراقيان با ساختگى تمام در آن معركه گوى سبقت ربودند و به دعوى سختكوشى در مقام تلاش نام و ننگ بودند . بيت همه سخت دعوى ولى سست و زنان * سلاحى معطل چو شاخ گوزنان و ميرزا ابو القاسم بابر را اگرچه ساز و برگ قتال نبود ، اما اعتمادى كلى بر جانب حضرت ذو الجلال بود . نظم چو پشت توكل على اللّه بودش * نه چندان سوارى كه همراه بودش دويدند در حال از آن سو دليران * بدانسان كه در خيل نخجير شيران سواران او را نه خود و نه جوشن * همه همچو شمشير خويش آهنين تن و آن دو لشكر خونريز و آن دو حشر فتنهانگيز به زخم تيغ تيز يكديگر ريزريز كردند و آنچه امكان ستيز و آويز بود به ظهور آوردند . ميرزا ابو القاسم بابر بر هر طرف كه تاخت به تيغ آتشفشان سرهاى سركشان مىانداخت و نوك پيكان را از چشمهء چشم بدسگالان آب مىداد و به نشتر خنجر آبگون رگ جان مخالفان مىگشاد تا سيلاب خون اطراف كوه و هامون فرو گرفت و از خسته و كشته صحرا و پشته يكسان